بیچاره شاعران که تورا کم سروده اند!

توسط: حسین جعفرزاده

ای اتفاق تازه شمشادهای باغ
منظومه ی حماسه ی فریادهای باغ
بیچاره شاعران که تورا کم سروده اند
شاید که مستحق کرامت نبوده اند
ای آنکه با کرامت تردید ناپذیر
کردی بنای فطرت ما را خدا پذیر
در سینه غیر نام تو را حک نمی کنیم
ما هیچ در امامت تو شک نمی کنیم
ماییم و شوق هر شب محراب سامرا
یا پله های ساده سرداب سامرا
آن وقت شوق رویت مولایمان به حج
یا عاشقانه خواهش تعجیل در فرج
آن وقت شرح زخمه به زخمه غم فراق
در گوشه حجاز، و یا در ره عراق
کو آن ستاره تا سحر آسمان شود؟
کو آن سپیده ای که ز مشرق عیان شود؟
ماییم و اشک و زمزمه: آقایمان کجاست؟
خسته ایم از همه، آقایمان کجاست؟
آه ای پدر، خبر بده آخر پسر کجاست؟
آن آخرین امید برای بشر، کجاست؟
کو آنکه در وداع شد اشکبار تو؟
در لحظه های آخرت آمد کنار تو!
فارغ نمود جان تو را از غم وداع
آبی رساند بر لب تو در دم وداع
آبی که خیمگاه بسی حسرتش کشید
نفرین به آنکه که کرد عمو را چنین شهید
آبی که بود بر لبِ مولای ما حرام
“از آب هم مضایقه کردند” والسلام