حذف عاقلان

توسط: حسین جعفرزاده

افراطی ها برای آن که همه امور را به قبضه خود درآورند، چاره ای جز «حذف» عناصر معتدل و با تدبیر ندارند، و برای این که در حذف موفق شوند بناچار ابتداء باید با القاء سوءظن و طرح تحلیل های غیر واقعی آنان را در معرض اتهام قرار داده و جوّ روانی برعلیه آنان بوجود آورند. به نظر می رسد که یکی از عاقل ترین و با تدبیر ترین اصحاب امیرالمؤمنین ـ بلکه عاقل ترین آن ها ـ قیس بن سعد بن عباده است که همگان او را به این صفت معرفی کرده اند. او در ابتداء از طرف حضرت استاندار مصر شد، پس از چندی معاویه باب مکاتبه با او را گشود، و قیس در مرحله اوّلیه، با ادبیات سیاسی مبهم و تعبیرات دو پهلو، پاسخ معاویه را داد تا اهداف واقعی او آشکار شود، معاویه که از وی بسیار نگران بود به جنگ روانی روی آورد و اعلام کرد که قیس با من سازش کرده است و در این باره سند مجعولی را منتشر کرد. با این شیطنت معاویه، بخشی از عناصر ساده لوح یا تند رو در میان اصحاب امیرالمؤمنین تحت تأثیر قرار گرفته، و با دامن زدن به شایعات از حضرت خواستند که او را عزل کند، امام (ع) آن نسبت ها به قیس را نمی پذیرفت و می فرمود «انی والله ما اصدّق بهذا علی قیس»، ولی عبدالله بن جعفر اصرار داشت که باید او را عزل کرد زیرا نباید روزه شک دار بگیریم: «دع مایریبک الی مالا یریبک» و البته عبدالله سعی می کرد که با عزل قیس، زمینه استاندار شدن برادرش محمدبن ابی بکر ـ که از مادر بایکدیگر مشترک بودند ـ را فراهم کند. (الغارات، ج۱، ص۱۳۷)

بهرحال به تعبیر آیه الله احمدی میانجی، اطرافیان ناآگاه و تند رو امام، امام را مجبور کردند که قیس را عزل کند: « الجئوه (ع) الی عزل قیس» (مکاتیب الائمه، ج۱، ص۵۱۲) و به تعبیر علامه مجلسی، این فشار ها نمونه ای از همان فشار های خوارج بود که در صفین به قبول حکمیت انجامید و در حالی که حضرت نظر دیگری داشت، در شرایط اضطراری به خواسته ایشان تن داد. (بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۴۰)

و وقتی آثار منفی این تندروی ها آشکار گردید، که محمدبن ابی بکر به مصر رفت، و در اثر عدم تدبیر کافی و بالاخره با شهادت او، بحران مصر بالا گرفت و در نهایت مصر سقوط کرد، در حالی که با مدیریت و تدبیر و سیاست شخصیتی مانند قیس جلوی این فاجعه را می توانستند بگیرند. چه این که حضرت، پس از وی، نظر به استانداری هاشم بن عتبه داشت که مانع شدند و پس از شهادت محمد بن ابی بکر، امام تصریح کرد که اگر هاشم اعزام شده بود، عرصه به دست دشمنان نمی افتاد و فرصت سوزی نمی شد: «و قد اردت تولیه مصر هاشم بن عتبه و لو ولیّته ایاها لما خلّی مهم العَرصه و لا انهزَهُمُ الفرصه.» (نهج البلاغه، خطبه۶۶)