تو همان را بده، بدمستى‏ اش با خودم.

توسط: حسین جعفرزاده

گفتند یک نفر رفت دم دکان عرق فروشى و به فروشنده گفت: یک شاهى عرق بده.

عرق فروش‏ گفت: یک شاهى که عرق نمى‏ شود.

گفت: هرچه مى‏ شود، بالأخره یک شاهى هم یک چیزى مى‏ شود.

او اصرار مى‏ کرد که نمى‏ شود.

گفت: اگر یک قران عرق مى‏ شود، آن را تقسیم بر بیست کن همان را به من بده.

گفت: این معنایش این است که ته یک استکان هم پر نشود.

گفت: همان را بده.

گفت: مردم عرق مى‏ خورند که مست بشوند، فایده‏ اش چیست که آن را به تو بدهم؟

گفت: تو همان را بده، بدمستى‏ اش با خودم.
بعضى از مردم دنبال بهانه هستند براى بدمستى، دیگر بدمستى‏ اش با آنها. کافى است یک بهانه پیدا کند براى هرزگى کردن و بدمستى. گفته‏ اند: اجازه داده‏ اند هر دروغى که دلمان بخواهد، براى اهل بدعت جعل کنیم. بعد با هر کسى که کینه شخصى پیدا مى‏ کند فوراً به او یک نسبتى مى‏ دهد، یک تهمتى مى‏ زند و بعد مى‏ گوید او اهل بدعت است. شروع مى‏ کند به جعل کردن، دروغ گفتن و تهمت زدن، چرا؟

.

مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى ج‏۱۶ ۱۰۳ ،بدعت و نوآورى ص ۱۰۱